252«واما آنچه درباره ضحاك و غارت نمودن وى از اموال مردم حيره ذكر كرده بودى، او كمتر از اين است كه وارد حيره شود و كوچكتر از اين كه به مردم اين شهر نزديك گردد. آرى با عدهاى سواره به سوى عراق روى آورد و از طريق سماوه وارد شد و چون از منطقه واقصه و شراف و قطقطانه گذشت، انبوهى از مسلمانان را به سوى او گسيل داشتم، با رسيدن خبر به او دامن فرار را به كمر زد، در حالى كه خود را از صحنه به كنار مىكشيد، به هنگام غروب آفتاب، سپاه ما راه بر او بست، لحظهاى نبرد در ميان آنان درگرفت و اين درگيرى به سرعت گذشت و او از ترس فرود آمدن شمشيرها مقاومت را از دست داد و رو به فرار گذاشت و از يارانش نوزده نفر به هلاكت رسيد و پس از آن كه گلويش سخت فشرده شد، نيمهجانى از معركه بدر برد و در حالى كه از وى رمقى بيش نمانده بود به سختى تمام، نجات يافت.
و اما آنچه در مورد تصميم من نسبت به جنگ پرسيدهاى، عقيده من اين است با گردنكشان و پيمان شكنان پيكار كنم تا آنگاه كه خدا را ملاقات نمايم؛ زيرا نه كثرت جمعيت در اطرافم موجب عزت و قدرت برايم خواهد شد و نه متفرق شدن آنان از اطرافم موجب وحشتم. زيرا من بر حقم و خدا هم با حق است و به خدا سوگند مرگ در راه حق هم براى من شيرين و خوشآيند است.
و اما در مورد پيشنهاد تو كه مىخواهى به همراه فرزندانت و فرزندان پدرت به سوى من حركت كنى، من نيازى به اين اقدام شما ندارم بهسلامت و خوشى در مدينه اقامت كن، به خدا سوگند من نمىخواهم در صورتى كه كشته شدم، شما هم با من كشته شويد...»
و اين بود چند فراز از نامه امير مؤمنان(ع) در پاسخ نامه برادرش عقيل.
در اينجا لازم است به دو مطلب توجه شود؛ يكى تاريخ صدور و نگارش اين دو نامه و ديگر نكاتى مربوط به متن آنها: