248اين پنج نفر ابوذر را همراهى كردند، در اين ميان، حسن بن على(ع) خواست تا با ابوذر صحبت كند كه مروان فرياد زد: «حسن! مگر نمىدانى اميرمؤمنان! (عثمان) سخن گفتن با ابوذر را قدغن كرده است؟!» اينجا بود كه، اميرمؤمنان على(ع) به مروان حملهور شد و فرمود:
«تنح لحاك الله الى النار» ؛ «دور شو خدايت تو را به آتش كشاند».
مروان خشمگين به سوى عثمان بازگشت و آنچه پيش آمده بود را به اطلاع وى رسانيد. عثمان نيز از مخالفت على بن ابىطالب(ع) بهشدّت برآشفت. جوهرى مىگويد: پس از اين برخورد تند بود كه هر يك از مشايعت كنندگان، سخنانى مناسب حال ايراد نمودند؛ اولين سخنران اين صحنه اميرمؤمنان على(ع) بود كه فرمود:
«يا أباذر انّك غضبت لله انّ القوم خافوك على دنياهم وخفتهم على دينك...»
و دومين سخنران، عقيل بن ابىطالب بود. وى چنين گفت: «ما عسى أن نقول يا أباذر وأنت تعلم انّا نحبّك وأنت تحبّنا فاتّق الله فانّ التقوى نجاة واصبر فانّ الصبر كرم واعلم انّ استسقالك من الجزع واستبطائك العافية من اليأس فدع اليأس والجزع». 1
«اباذر! در اين لحظه حساس چه مىتوانيم بگوييم، اما بىشك تو مىدانى كه به شدّت ما به تو علاقهمنديم و تو بر ما، اينك در مقابل فشار تبعيد تقوا را پيشه خود ساز كه تقوا راه نجات است و صابر و شكيبا باش كه شكيبايى كرامت انسان است. بدان اگر شكيبايى را سخت بيانگارى، دليل بر جزع و احساس زبونى تو است و اگر عافيت را دور از دسترس بدانى، دليل يأس و نوميدى تو است پس يأس و نوميدى و ضعف و زبونى را بخود راه نده».
اين بود جملات جالب و حماسى عقيل بن ابىطالب در آن شرايط حساس، كه مردم مدينه از ترس مجازات عثمان وتازيانه مروان در خانهها خزيدند و يا از پشت بام منازل، تماشاگر حركت ابوذر بهسوى ربذه بودند. اما عقيل مانند امير مؤمنان و حسنين(عليهم السلام) و عمار نه تنها صحنه بدرقه را ترك نكرد كه با سخنانى دلنشين و زيبا ابوذر