47نداشته، از او نخواسته است كه خط امام زمان(عج) را به او نشان بدهد، احتمال بسيار بعيدى است. 1
با توجه به اين مطالب، مىتوان اطمينان حاصل كرد كه اسحاقبن يعقوب ثقه بوده و رواياتش حجت است.
بررسى دلالت روايت
به دو فقره از اين روايت استدلال شده است:
فقره اول: «و اما الحوادث الواقعة»
ظاهر از «الحوادث» مطلق امورى است كه بايستى در آن عرفاً يا عقلاً يا شرعاً به رهبر مراجعه كرد؛ يعنى مراد از حوادث، احكام آن نيست، بلكه نفس حوادث است؛ علاوه بر اينكه رجوع به فقها در مورد احكام در عصر غيبت از واضحات بوده است. پس سؤال از آن بعيد است؛ 2 به عبارت ديگر از آنجا كه در ساير فقرات روايت، امام(ع) در پاسخ خود، سؤالات را تكرار كرده و كلينى(رحمه الله) نيز اصل سؤالها را ذكر نكرده، چون همه سؤالات در جواب امام(ع) آمده، مشخص مىشود سؤال اسحاق هم همان «الحوادث الواقعة» بوده است. پس الحوادث كه عام است و اطلاق احوالى دارد، تمام امور (موضوعات و احكام) را شامل مىشود.
افزون بر اينكه تعليل «فانهم حجتى» نيز قرينهاى است بر اينكه حوادث عموميت دارد؛ يعنى چون فقها حجت امام(ع) هستند، مىبايست در حوادث به آنها مراجعه كرد. پس از آنجا كه حجيت فقها اختصاص به چند حادثه سؤال شده ندارد، معلوم مىشود حوادث عام و مطلق است.
اگر كسى بگويد: «امام(ع) فرموده در حوادث به فقها مراجعه كنيد تا حكمش را