124صادر كرد، هرچند مدرك او شاذ و نادر، و به تعبير روايت «بَيّن الغَى» باشد، تبعيت از آن لازم است؛ اگرچه مدرك حكم حاكم ديگرى كه اعدل و افقه نيست، مجمععليه باشد.
با توجه به روايت مزبور، وقتى يكى از دو راوى، اعدل يا افقه است و حكمى صادر مىكند و هرچند آن حكم مخالف اجماع و كتاب، و موافق عامه است، حكمش نافذ است، پس به طريق اولى در جايى كه يك حاكم وجود دارد و معارضى ندارد، در صورت علم به خطاى حكم و مستند و استناد حكم، حكم او نافذ است. علاوه بر اين، با توجه به ظهور عرفى مقبوله كه تمام تفريعات آن متفرّع بر اين عبارت است: «فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً» ، يعنى چون حاكم، نماينده امام(ع) است، حكمش نافذ است، پس هر حكمى كه از شئون ولايت باشد، نافذ است و چنين نيست كه برخى آن را منحصر به باب قضاوت و حل مرافعات دانستهاند. 1
البته برخى 2 با استناد به نبوى «إِنَّمَا أَقْضِي بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ فَأَيُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِيهِ شَيْئاً فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ» 3حكم حاكم را طريق ظاهرى به واقع دانستهاند. بنابراين در صورت علم به خطاى حكم، ديگر طريقيت ندارد و مُغيّر واقع نخواهد بود و نافذ نيست.
استدلال به روايت نبوى ناتمام است؛ زيرا چنانچه از آن طريقيت فهميده شود، معنايش اين نيست كه شخص - در صورت علم به خطا بودن حكم حاكم - به هيچ وجه مالك نمىشود، بلكه روايت ظهور دارد در اينكه مالك مىشود، اما جهنم خواهد