116دهند و امام اعلان كند و نماز را هم دوباره با مردم اعاده كند.
اصولاً از آنجا كه امام معصوم براى امام معصوم ديگر تكليف معين نمىكند و قرينهاى براى تقييد واژه «امام» در روايت، به امام معصوم نيامده است و اطلاق واژه «امام»، در روايات ديگر، بر حُكّام جور، سبب مىشود كه مراد از «امام» در اين روايت، امام معصوم نباشد؛ هرچند برخى 1 آن را بر امام معصوم حمل كردهاند.
برخى روايت را معرضعنه اصحاب دانستهاند؛ چه اينكه در ذيل آن آمده كه اگر دو شاهد بعد از ظهر شهادت دهند، امام(ع) دستور مىدهد كه مردم روزه را بخورند و نماز عيد را فردا بخوانند و حال آنكه اجماع شيعه بر اين است كه نماز عيد قضا ندارد. 2
اما واضح است كه اعراض اصحاب ثابت نيست؛ چون فتاواى همه فقها به دست ما نرسيده، به ويژه اينكه صريح ابن جنيد 3 و ظاهر كلينى 4 و شيخ صدوق(رحمهم الله) 5 كه روايتى در اين باب آوردهاند، اين است كه مشروعيت قضاى نماز عيد را قبول دارند. اگر هم همه فقها بگويند قضا ندارد، معلوم نيست از باب اعراض از روايت باشد، بلكه به احتمال قوى به دليل ترجيح بين روايات اقامه نماز عيد بوده و موافقت عامه و امثال آن باعث چنين ترجيحى شده است.
با كمى دقت روشن است تعارضى بين دو دسته وجود ندارد تا مرجحات مطرح شود، بلكه مورد دو دسته متفاوت است؛ رواياتى كه مىگويند: «نماز عيد قضا ندارد» 6، مخصوص جايى است كه شخص عمداً نماز عيد را ترك كرده است و بقيه (امام و