98ميان مورخان سنى نيز بسيار است. درنتيجه از نظر مقايسه كميت، مورخان شيعه نسبت كمترى دارند.
از نظر گستره موضوعهاى تاريخى نيز شيعيان در بيشتر حوزههاى تاريخى، آثارى دارند، اما شمار آنها در برخى موضوعها، مانند تاريخ پيش از اسلام، اخبار خلفا و اخبار شعرا كه با مسايل شيعه ارتباط ندارد، انگشتشمار است. بنابراين طبيعى است سهم شيعه در موضوعهاى غيرشيعى بسيار اندك باشد. ولى درباره تاريخ امامان(عليهم السلام) و تشيع و نيز حوادث عراق، نمىتوان آثار شيعه را ناديده گرفت؛ زيرا رخدادهاى عراق مستقيم يا غيرمستقيم با سرنوشت شيعيان ارتباط داشت و هر حادثهاى در اين محدوده شيعيان را درگير مىكرد. ازاينرو بسيارى دانشمندان شيعه به ثبت وقايع عراق پرداختهاند؛ تا جايى كه در اين موارد نويسندگان سنى نيازمند مورخان شيعه بودهاند. البته گفتنى است كه اهلسنت نيز به برخى مسايل شيعيان مانند تاريخ امامان شيعه(عليهم السلام) و غارات معاويه بىتوجه بودهاند.
با وجود همه اين شبههها و تشكيك و ترديدهايى كه درباره مذهب برخى مورخان شيعه وجود دارد، حتى اگر آنان را ناديده بگيريم، باز هم شمار فراوانى از مورخان شيعه باقى مىمانند؛ هرچند كنار گذاشتن آن گروه مورخان نيز آسان نمىباشد. بنابراين هم مورخان شيعه و هم حجم و گستره تاريخنگارى شيعه انكارشدنى نيست.