74روايات تاريخى در قرن اول، بيشتر به صورت شفاهى و سينهبهسينه منتقل مىشد و تدوين آثار اسلامى، از جمله كتابهاى تاريخى، از قرن دوم به بعد رونق گرفت و ماندگار شد. با اين حال قرن دوم نيز به تنهايى نمىتواند پاسخگوى اين بحث باشد؛ زيرا گردآورى و تدوين گزارشها و اخبار تاريخى تا اواخر سده سوم و بلكه اوايل سده چهارم تداوم داشت. هرچند كه تدوين تاريخ اسلام تا اين زمان نيز كامل نشد و هيچگاه نخواهد شد، اما بيشتر روايات موجود در دست دانشمندان مسلمان، در مجموعههايى گرد آمد. ازاينرو نويسنده كتاب اثر التشيع نيز براى اثبات ادعايش ناچار شده است، منابع تاريخى شيعه تا نيمه نخست قرن چهارم را بررسى نمايد. بنابراين به نظر مىرسد تا حدى منطقى باشد اگر تاريخنگارى شيعه تا حدود ميانه قرن چهارم هجرى، كه با پايان غيبت صغرا و آغاز غيبت كبرا همزمان است، يك مقطع تلقى كنيم.
اكنون براى آشنايى و آگاهى بيشتر با فضاى تاريخنگارى اسلامى، ابتدا تاريخنگارى اسلامى را به طور عام، و سپس تاريخنگارى شيعه را به طور خاص بررسى مىكنيم.
گفتار يكم: تاريخنگارى اسلامى
پيش از پرداختن به تاريخنگارى شيعه، سزاوار است سير تاريخنگارى اسلامى به اجمال بررسى شود؛ زيرا با تاريخنگارى شيعه مرتبط است و نمايانگر فضاى حاكم بر نگرش تاريخى مسلمانان است.