177طريق، تنها اسناد اين روايت نيستند و از طرق ديگر نيز گزارش شدهاند. 1 ابنحجر، اين روايت را از طرق متعدد گردآورده است و اعتراف مىكند افرادى چون ابنحبان و حاكم نيشابورى آن را صحيح دانستهاند. 2
اين افراد، شخصيتهاى فصل نخستين كتاب بودند كه به اصطلاح ضعيف و اخبارشان ساختگى قلمداد شده است. ما براى نمونه همه آنان را به اجمال بررسى كرديم و از هر فرد يك روايت را برگزيديم و در منابع جستوجو نموديم تا از درستى و صداقت نويسنده آگاه شويم. در همين اندك، اشكالهاى بىشمارى وجود دارد و عدم امانتدارى وى در نقل و نقد گزارشها و قضاوتها به اثبات مىرسد. در بخشها و فصلهاى بعدى نيز كموبيش همين رويه ادامه يافته است و به بررسى تكتك موارد نياز نيست. اما لازم است اشاره شود كه برخى رجال غيرشيعه و غيرامامى همچون «محمد بن عمر واقدى» (م.207ه .ق)، 3 «نصر بن مزاحم منقرى» (م.212ه .ق)، 4 «ابوالفرج اصفهانى» (م. ميانه قرن 4ه .ق)، 5 «عبيدالله بن موسى بن ابىالمختار كوفى» (م.213ه .ق)، 6