171ابنكثير، هر سه خليفه را با هم آورده است كه از در پيامبر(ص) رانده شدند و على(ع) اجازه ورود يافت. 1 در روايت ديگرى، نخست ابوبكر و عمر با دعوت پيامبر(ص) حضور يافتند و سپس آن حضرت(ص) از خدا مىخواهد نفر چهارم را كه محبوب خدا و رسولش باشد، بفرستد. البته در اين خبر، پيامبر(ص) براى خدا تكليف تعيين كرده و درخواست مىكند كه خدا على(ع) را بفرستد و على(ع) مىآيد و اين پايان ماجرا نيست؛ زيرا گزارشگر آن، جابر انصارى و ابنمسعود را نيز بر در خانه پيامبر(ص) حاضر مىسازد تا محبوبتر بودن على(ع) را مردد بنماياند. 2
هرگاه تعصب و عناد جاى انصاف را بگيرد، ديگر نمىتوان حق را به آسانى پذيرفت. مخالفان اهلبيت(عليهم السلام)، براى پذيرش هر فضليت آنان ترديد و تشكيك مىكنند، اما همان فضايل را وارونه مىكنند و به افرادى كه مىپسندند، نسبت مىدهند و در راوى آن، و محتواى روايات ترديد نمىكنند؛ حتى اگر با اين كار رفتار شخص پيامبر(ص) را مخدوش نمايند؛ زيرا با اين ادعا ثابت مىشود كه سه خليفه نخست، نزد خدا محبوبتر بودهاند، اما رسول خدا(ص) برخلاف خواست خدا و به ميل خود پسرعمويش را پذيرفته است. شگفتتر آنكه «عبدالله بن ابىداوود سجستانى» حديث طير را در مقابل نبوت نبوى(ص) قرار مىدهد و مىگويد اگر حديث طير درست باشد، نبوت رسول خدا(ص) باطل خواهد بود؛