156ثانياً عقايدى را انتخاب كرده كه ميان به اصطلاح شيعيان غالى يا همان اماميه مشترك است و به گمان او در تحريف تاريخ مؤثر بوده است؛ اين عقايد عبارتاند از: امامت، وصيت، عدالت صحابه، رجعت و تقيه.
در بحث امامت و وصيت، دو پاياننامه وهابى را مبنا قرار داده است؛ «عبدالله بن سبا و أثره فى احداث الفتنة فى صدر الاسلام» تأليف «سليمان العوده» و «مرويات سيف بن عمر فى تاريخ الطبرى عن مقتل عثمان و وقعة الجمل» اثر «خالد بن محمد الغيث»، بخش مربوط به عبدالله بن سبا.
وى مىكوشد پيدايش شيعه را به شخصيت دروغين ابنسبا نسبت دهد و باور مستند و مستدل اماميه درباره امامت و وصيت را آموزههاى ابنسبا مىشمارد. سپس در ادامه، ماجرا را كاملاً وارونه جلوه مىدهد و مىگويد: «علماى اهلسنت براى على بن ابىطالب، وصيتى قايل نيستند. بلكه اختلاف آنها بر سر اين است كه آيا خلافت ابوبكر با نص (وصيت) پيامبر(ص) بوده، يا انتخاب مسلمانان». دليل محكم او براى رد وصايت امام على(ع)، انكار عايشه است كه دشمنىاش با حضرت آشكار مىباشد. اما او نمىتواند كثرت نصوص دال بر وصيت امام(ع) را ناديده بگيرد؛ ازاينرو با استناد به گفته ابنحجر، مىگويد كه قرطبى (احمد بن عمر بن ابراهيم انصارى متوفاى 656ه .ق) همه آنها را ساخته شيعيان دانسته است.
نورولى «حديث دار» را نيز با استناد به گفته ابنتيميه، با اين توضيح كه در اين حديث چيزى دال بر وصايت و خلافت وجود ندارد، رد كرده است. 1