143و آرا و دفاعيههاى شيعه را به طور كامل ناديده انگاشته است. به يقين اينگونه پژوهش و نگارش، گذشته از آنكه علمى و پذيرفتنى نيست، بر مشكلات و اختلافات نيز مىافزايد و فقط كاركرد درون فرقهاى دارد.
البته لازم است پيروان اين مسلك به اين سؤال پاسخ دهند كه فرقه وهابيت چه مشكلى با اهلبيت رسول خدا(ص)، به ويژه با اميرمؤمنان على ابن ابى طالب(ع)، دارند كه همه تلاش و همتشان را به كار مىبرند تا در فضيلتهاى اين خاندان ترديد، يا آنها را انكار كنند و در مقابل براى دشمنانشان فضيلت بسازند؟ به راستى چرا آنان همين رويه پژوهشى را براى ديگر خلفا و نقد گزارشهاى آنان به كار نمىبرند؟ چرا اعمال و رفتار بنىاميه را نقد نمىكنند؟ مگر آنان سرسختترين دشمنان اسلام نبودند و تا آخرين توان، در مقابل اسلام و رسول خدا(ص) نايستادند؟ مگر به تصريح خداوند در قرآن كريم، على(ع) نفس پيغمبر و فرزندانش، فرزندان پيغمبر نيستند؟ مگر خداوند به مسلمانان دستور محبت به خاندان پيامبرشان را نداده است؛ (قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ ) ؟ چرا اين جريان به جاى محبت به اين خاندان و دفاع از آنان، محبت دشمنانشان را به دل دارد و از آنان دفاع مىكند؟ آيا مسلمانان نبايد اين فرموده پيامبرشان را معيار ارزيابى حق و باطل قرار دهند كه آن حضرت به على(ع) فرمود:
«لايحبك الّا مؤمن و لا يبغضك الّا منافق» 1يا طبق نقلى ديگر فرمود:
«لايبغض علياً الّا منافق او فاسق او صاحب دنيا» يا