142نورولى اين رويه را درباره بسيارى از گزارشهاى تاريخى ديگر نيز به كار برده است؛ مانند ماجراى سقيفه 1، جيش أسامه 2، شوراى عمر 3، مقتل عثمان 4، جنگهاى اميرمؤمنان(ع) 5، دستداشتن معاويه در مسموميت امام حسن(ع) 6، نقش يزيد در شهادت امام حسين(ع) 7 و همچنين برخى فضايل و احاديث نبوى(ص) مانند سخنى كه پيامبر(ص) درباره على(ع)فرمود: «
مَنْ سَبَّني فقد سَبَّ الله و مَنْ سَبَّ علياً فقد سبَّني ». 8
چنين رويكردى به تاريخ و گزارشهاى تاريخى منابع اسلامى، آشكار مىكند كه منطقى علمى و عقلانى در پس آن نيست. بلكه نگرش متعصبانه و جزمانديشانه بر باورهاى اين افراد حاكم است.
وى براى نگارش اين كتاب كه درواقع بايد پژوهشى و عالمانه باشد، همه مناظرهها و مناقشههاى ميان شيعه و سنى را ناديده گرفته است؛ به گونهاى كه خواننده ناآشنا به مبحث، تصور مىكند، وى موضوعى بكر و بدون پيشزمينه را به چالش كشيده است. ولى درواقع او ابهامهاى سنيان قرون پيش، مانند پيدايش شيعه به دست عبدالله بن سبا را عيناً تكرار كرده