132كه به تصلب در مذهب و بر اثر آن، خروج از حد شريعت متهم شده، 1 از مصادر اصلى نورولى است و اين مطلب سؤالبرانگيز مىباشد.
3. نقد محتواى كتاب
گذشته از اشكالات روشى و اسناد و منابع كتاب، محتواى كتاب نيز مملو از ايرادها و تناقضهاى ريز و درشت است كه هم به صورت كلى و هم جزئى قابل طرح و بررسى است. ابتدا با بيان چند نكته كلى محتواى كتاب را نقد مىكنيم:
الف) شفافسازى نشدن اصطلاحات كليدى
از اشكالهاى مهم اين كتاب تعريف نشدن مفاهيم به كار برده شده و به اصطلاح واژههاى كليدى است. لازم بود مؤلف ابتدا اقوال و تعريفهاى گوناگون و سپس نظرش را بيان مىكرد. ولى او به چند تعريف گزينشى بسنده كرده و آنچه درباره شيعه و تشيع آورده، ناقص و جهتدار است. حتى براى تعريف لغوى شيعه، آياتى را نقل كرده است كه مفهومى منفى را القا مىكند. آياتى كه او از آنها استفاده كرده است، عبارتاند از:
(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كٰانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمٰا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّٰهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَفْعَلُونَ ) (انعام: 159)
بىترديد كسانى كه دينشان را تجزيه كردند (برخى از اصول و فروع را پذيرفتند و برخى را رد كردند، يا فرق مختلف در دينشان