127السلمى» 1 و «يحيى بن ابراهيم بن على اليحيى» 2 در ميزگردى با عنوان «اثر التشيع فى كتابة التاريخ» تأثير شيعه در تاريخنگارى اسلامى را بررسى كرده و درواقع، شيعه را به جعل انبوهى از اخبار و روايات متهم ساختهاند. اين اقدامات متعصبان وهابى، دكتر نورولى را تشويق كرده است تا سهمى در اين جريان داشته باشد و با اين انگيزه موضوع رساله دكتراى خود را تأثير شيعه در تاريخنگارى اسلامى، اما با ديدگاهى بدبينانه و با پيشفرض جعل و تحريف، انتخاب كرده است. نورولى بنيان تحقيقش را بر اين آثار استوار ساخته و در تدوين كتابش، همان رويه يكسونگرى آنان را به كار برده است؛ مثلاً مبناى وى در تضعيف و تكذيب راويان و رد روايات آنان، استناد به كتب رجالى سنى است؛ اما مىبينيم كه بدون توجه به شخصيت راوى كذابى چون «سيف بن عمر تميمى» (م.حدود 180ه .ق)، خالق شخصيت موهوم عبدالله بن سبا كه رجاليون اهلسنت بهشدت او را تضعيف و حتى به زنديقبودن متهم كردهاند 3، ابنسبا را با تكيه بر تحقيق «سليمان العوده»، منشأ پيدايش تشيع و عقايد شيعه معرفى مىكند. اگر پژوهشهاى متأخرى را كه در انكار وجود ابنسبا نوشته شده است، ناديده بگيريم، براساس روش نورولى بايد اخبار سيف بن عمر دروغگوى خبرساز نيز مردود شمرده مىشد، ولى چون هدف او تضعيف شيعه