98«شيء» بر آن صادق باشد، مخلوق و فعل خداوند مىداند، چندان منطبق نباشد؛ زيرا تصور خداوند در مقام فاعل بعيد، به نوعى محدود كردن قلمرو فاعليت او و نوعى تفويض آفرينش به غيرخداست. درحالى كه قرآن، در موارد فراوانى احاطه كامل خداوند بر همه هستى را مطرح مىكند كه ديگر جايى براى خروج چيزى از احاطه مستقيم خدا باقى نمىماند تا بتوان در طول فاعليت خداوند، فاعل ديگرى را نيز فرض كرد. 1
اما به نظر مىرسد كه اين اشكال وارد نباشد؛ زيرا وقتى همه وجود ما سوىالله و ممكنات از ماهيت امكانى و فقر وجودى منفك نباشد، در هر لحظه و هر آن، همه ممكنات هم در اصل وجود و هم در اثرگذارىشان به خداوند محتاج و به آن متقوماند. از اينرو نقش خداوند هم در ايجاد و هم در اثرگذارى ممكنات، به صورت مستقيم است و خدا تنها علت بعيده نخواهد بود؛ بلكه براين اساس خداوند از حيث متناهى شدن سلسله علل به او، علت بعيده است و از حيث امكان ذاتى ممكنات و نيازمندى آنها در بقا به خداوند و علت نخستين، علت قريبه به شمار مىآيد. ازاينرو همان طور كه اثر يك موجود، به صورت حقيقى به آن نسبت داده مىشود، به صورت حقيقى به خداوند نيز نسبت داده مىشود و حتى احاطه كامل خداوند بر همه هستى نيز حفظ مىگردد؛ زيرا قدرت او در مقام واجبالوجود و علةالعلل در دو حيث حدوث و بقاى ممكن، موجب احاطه تامه