50تشريعى است نه اذن تكوينى؛ يعنى غيرخداوند، مثلاً انسان، در چهارچوب قوانين شرعى مىتواند از مالكيت و تدبير خود بهره گيرد، اما مالكيت و تدبير او را نفى نمىكند؛ بلكه مالكيت و تدبير او نيز در كنار مالكيت و تدبير خداوند مطرح شده است. در واقع، وهابيون به تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائلاند، دو قلمرو براى هستى فرض كرده و خداوند را در مرزى و ديگر موجودات، به ويژه انسان را در مرزى ديگر پنداشته و بين اين دو انفكاك قائل شدهاند.
برخى ديگر از وهابيون، تعاريف ديگرى از توحيد افعالى ارائه دادهاند؛ مانند:
-توحيد الربوبي: وهو توحيد الله بأفعاله، بمعني الإقرار بأن الله وحده الخالق لكل شيء، الرب، المالك، المحيي، المميت، الرازق، المدبر، النافع، الضار، إلي غير ذلك من خصائص الربوبية. 1
توحيد ربوبى، يعنى يكتا دانستن خداوند در افعالش؛ يعنى بايد اقرار داشت به اينكه خداوند به تنهايى خالق هر چيزى است و او رب، مالك و... است.
-فتوحيد الربوبية: هو إفرادُ الله تعالي بأفعاله؛ بأن يُعتقَدَ أنه وحده الخالق لجميع المخلوقات، وأنه الرازق لجميع الدواب والآدميين وغيرهم، وأنه مالكُ الملك، والمدبرُ لشئون العالم كله. 2
توحيد ربوبيت، يعنى يكتا دانستن خداوند در افعالش؛ يعنى بايد معتقد بود به اينكه او به تنهايى خالق همه مخلوقات، رازق همه