37بايد آن چيز هم موجود باشد و هم معدوم، چون اگر فرض كنيم كسى از انسانها انگيزه ايجاد آن را داشته باشد، بايد آن شيء، از اين حيث به وجود بيايد و اگر خداوند آن را اراده نكرده باشد، لازم است كه موجود نشده باشد و به وجود نيايد. پس يك چيز، هم واجب است كه باشد و هم نباشد و اين محال است.
يا فاضل مقداد مىگويد: «ذهب أهل العدل الي أن العبد فاعل لافعاله الصادرة عنه، وأن له قدرة مستقلة في ايقاع الفعل». 1
يا اينكه متكلمان اماميه، سه معنا را براى قضا و قدر الهى بيان مىكنند و يكى از آن معانى، «خلق و ايجاد» است، كه اين معنا را درباره افعال اختيارى انسان نمىپذيرند؛ زيرا افعال انسان را صادر شده از جانب خود او مىدانند. 2
اما به نظر مىرسد كه متكلمان اماميه، خالقيت مستقيم و بىواسطه خداوند درباره افعال اختيارى انسان را انكار مىكنند، اما فاعليت باواسطه و بالتسبيب او را مىپذيرند؛ زيرا آنان همه موجودات امكانى را در وجود و اثرگذارىشان، وابسته و نيازمند به خداوند مىدانند و اين در واقع، همان توحيد افعالى است، هر چند به آن تصريح نكرده باشند.
پس بىترديد، مقصود آنان از اينكه انسان فعل اختيارىاش را به صورت مستقل انجام مىدهد، اين نيست كه او از قدرت الهى بىنياز