36اوست و در عين حال مخلوق خداوند نيز خواهد بود. از آن حيث كه انسان فاعل مباشر و صرف كننده قدرت اكتسابى در جهت فعل است، مخلوق خود اوست و از آن بابت كه خود انسان و قدرت مكتسب او مخلوق خداست، طبعاً فعل او نيز مخلوق تسبيبى خداوند خواهد بود و سرانجام نياز بشر به صورت امكان با استناد به واجب، ولو از طريق وسايط مرتفع خواهد شد. بنابراين همان طور كه نياز ممكن برطرف مىشود، توحيد در خالقيت (توحيد افعالى) نيز كه اصل عقلى و قرآنى است، كاملاً محفوظ مىباشد؛ زيرا خالق اصيل و مؤثر مستقل در همه مراتب و سلسلهها يكى است و خالقيت غير او به اذن و مشيت خدا و به قدرت او انجام مىشود. 1
البته از برخى عبارات متكلمين، ممكن است اينگونه استفاده شود كه آنان توحيد افعالى را قبول نداشته و به تفويض معتقد بودهاند؛ مثلاً در كلام شيخ طوسى اينگونه آمده است:
إنما قلنا ان ما هو مقدور لنا لا يجوز ان يكون مقدورا له، لأن ذلك يؤدي إلي كونه موجودا معدوما. لأنا لو فرضنا الواحد منا دعته الدواعي إلي إيجاده وجب حدوثه من جهته، وإذا لم يرده الله تعالي يجب ان لا يوجد، فاجتمع في فعل واحد وجوب حدوثه، ووجوب انتفائه. وذلك محال، فوجب بطلانه علي كل حال. 2
ما مىگوييم آنچه مقدور ماست [قدرت ما به آن تعلق گرفته است]، جايز نيست كه مقدور خداوند نيز باشد؛ اگر مقدور هر دو باشد،