15
فصل اول: تعريف توحيد و اقسام آن
گفتار اول: تعريف توحيد
توحيد در لغت
واژه توحيد، مصدر باب تفعيل و از ريشه «وَحَدَ» است. يكى از معانى باب تفعيل، كسى يا چيزى را داراى وصفى دانستن است؛ براى مثال، «تعظيم» بهمعناى بزرگ دانستن است. بر اين اساس توحيد، به معناى يكى دانستن و يكتا شمردن است. در كتب لغت در اين باره آمده است: «وَحَدَ: انفرد بنفسه؛ وَحَدَ الشيئ: اي أفرَدَه؛ وَحَّدَ الله سبحانه: اقرّ وآمن بأنّه واحدٌ»؛ 1 «التوحيد في اللغة، الحكم بأن الشيئ واحد والعلم بأنه واحد». 2
البته در برخى كتب لغت، به اين معناى توحيد اشاره نشده است.