109اسباب محقق شود، چنين مسببى را در پى دارد و اگر هر يك از عوامل فوق تغيير كند يا با آفت مواجه شود، گندم با كيفيت پائينتر روييده خواهد شد. در مثال فوق ديديم كه هزاران سرنوشت يا تقدير در برابر يك دانه گندم است. يعنى به ازاى تحقق اسباب و علل مختلف، معلول و مسبب مختلف خواهد بود. تقدير الهى همين است كه از هر علتى، معلول مناسب با آن پديد خواهد آمد. بنابراين روشن مىشود كه تقدير و سرنوشت (قضا و قدر) مبتنى بر قانون علّيت مىباشد كه حاكم بر عالم هستى است. البته در جهان بينى مادى، علل و اسباب منحصر در امور مادىاند؛ امّا از نظر جهان بينى الهى كه واقعيت را در چهارچوب ماده و انفعالات جسمانى محصور نمىداند، علل و اسبابى كه در عالم هستى در تحقق حوادث مؤثرند، منحصر در امور مادى نيستند.
نكته ديگرى كه درباره نگاه وهابيون به توحيد افعالى اين است كه با توجه به پذيرش فاعليت غيرخداوند و جواز انتساب افعال عادى به آنها، آيا آنان را فاعل حقيقى افعال خود مىدانند يا مجازاً به آنها فاعل گفته مىشود؛ به عبارت ديگر، وهابيون چه نقشى براى خداوند در تحقق اين افعال قائلاند؟ آيا او را فاعل قريب اين افعال مىدانند يا فاعل بعيد؟ همچنين خود اين اسباب، حقيقتاً چه نقشى در پيدايش مسبب دارند؟
در باطل و ناصحيح بودن اعتقاد به تأثير استقلالى موجودات شكى نيست، اما در اين كلام وهابيون كه «خالق»، يك حادثه و فعل خداوند است و ديگر مخلوقات، «فاعل» آن هستند، ابهام وجود دارد؛ زيرا