72مىگيرد، سپس لفظ دست را براى آن معنا وضع مىكند. اين امر درباره وضعهاى تعينى نيز صادق است. 1
سؤالى كه اشعرى بايد به آن پاسخ دهد اين است كه آيا كاربرد واژه «يد» درباره خداى متعال، در معناى لغوى و حقيقى است يا در غير معناى لغوى. وجه نخست مستلزم تشبيه است و وجه دوم مستلزم تأويل و چون در جاى خود ثابت شده است كه كيفيت مقوّم معناست، بنابراين وجه سومى هم تصور ندارد؛ مگر قول به تعطيل. 2
به بيان ديگر در اين كلام اشعرى كه مىگويد: « أن له سبحانه يدين بلا كيف »، نوعى تناقض وجود دارد؛ زيرا از طرفى مىگويد خدا دست دارد و از طرفى نه معناى حقيقى آن را اراده مىكند و نه معناى مجازى را؛ حال آنكه به جز معناى حقيقى و مجازى، براى لفظ معناى ديگرى نيست. 3
از اينرو اشعرى در مخمصه و كشاكش دو امر واقع شده است: يكى تجسيم و تشبيه (اگر صفات خبرى را با توجه به معناى حقيقى آن، بر خداى متعال صادق بداند؛ اين تشبيه صريح است) و ديگرى پيچيدگى و معماگويى (اگر اين صفات، با همان معناى متبادر بر خداى متعال صادق باشد و در عين حال از آن سلب كيفيت هم بشود). 4
اشكال ديگر اينكه با وجود ادعايى كه آنان بر پيروى مطلق از سلف دارند، در جايى از كتاب و سنت، اثرى از عبارت «بلاكيف» وجود ندارد؛ بلكه اين تعبير را اشعرى و ديگران اختراع كردهاند تا خود را از اتهام تشبيه و تجسيم دور نگه دارند. 5 در حالىكه