60نيست؛ زيرا تعطيل كردن ذات الهى از توصيف به صفات جمال و جلال، مخالف بديهيات عقلى و متواترات نقلى است.
در دلالت نقل قطعى (كتاب و سنت) بر اتصاف ذات الهى به صفات كماليه، جاى ترديد نيست و عقل بديهى نيز اتصاف را از مسلّمات مىشمارد. به دليل اينكه اولاً كمال مساوق با وجود است؛ در نتيجه هر وجودى كه اعلى و اشرف است، طبيعتاً كمالات او هم اقوى و آكد است؛ 1
ثانياً اگرچه معتزله به تنزيه خداى متعال شهرت يافتهاند، تنزيه آنها با تشبيه آميخته است؛ زيرا بسيارى از اوصاف ممكن را براى واجب ثابت مىدانند؛ مثلاً قدرت واجب را همان امكان فعل و ترك مىدانند؛ در حالىكه اين معنا درخور انسان است كه از قيود و استعداد برخوردار است و كارهاى خود را با داعى و انگيزه انجام مىدهد، نه خداى متعال. پس صرف اينكه بگويند: واجب تعالى ذاتاً قدرت دارد، كافى نيست؛ زيرا اگر قدرتى كه حاصل معناى آن امكان است، عين ذات واجب باشد، موجب جمع وجوب و امكان در واجب خواهد شد كه محال است. 2
ديدگاه تشبيه و تجسيم (قائلان، معنا و لوازم)
كسانى، در تقابل با نظريه تعطيل، راه افراط پيموده، در گرداب «تشبيه» فرو رفته و در درّه كفر و شرك سقوط كردهاند. گروهى از آنان خدا را داراى جسمى همانند انسان پنداشتهاند كه دست و پا و صورت و... دارد و براى او صفاتى انسانى قائلاند كه حتى مىتوان او را ديد يا لمس كرد؛ چنين خدايى مكان و جهت دارد و حالاتى بر او عارض مىشود.