54اما خود نتيجه، ممنوع باشد. بديهى است دعوت به تذكر و تفكر، براى كسب معرفت است، نه براى چيز ديگر. 1با اين همه برخى از صاحبنظران اهل سنت مانند فخر رازى، در مقام توجيه سكوت و تفويض سلف برآمدهاند. فخر رازى در مقام دفاع از آنان گفته است:
حق با صحابه، تابعين و غير ايشان است كه قائل به سكوت از اثبات صفات براى خداى تعالى شدهاند! براى اينكه اگر بنا باشد در اين گونه مسائل، باب تأويل را باز بگذاريم كه هر كس هرچه به فكرش رسيد بگويد، بايد همين تأويل را در تمامى معارف دينى و احكام شرعى كه چون مسائل مورد بحث، اصولى نيستند، تجويز كنيم. آن وقت معلوم است كه از دين اسلام براى ما هم، مانند باطنىها، چيزى باقى نمىماند. 2
اما اين توجيه فخر پذيرفته نيست؛ زيرا قياس كردن تأويل در آيات متشابه به تأويل ساير معارف، حتى احكام دينى، تلاش بيهودهاى است؛ براى اينكه متشابهات ازاينرو متشابه شدهاند كه دليل بر تشابه آن داشتهايم و آيات محكمهاى هم در اختيار داريم كه بتوانيم متشابهات را بر آنها حمل نموده و تشابهش را از بين ببريم. اگر اين كار را نكنيم و متشابه را به همان ظاهرش باقى بگذاريم تا باب تأويل در ساير معارف (محكم و غير متشابه) باز نشود، در اين صورت براى اينكه باطلى را از بين ببريم، حقى را ضايع كردهايم يا به عبارت ديگر، باطلى را به قيمت احياى باطلى ديگر از بين بردهايم؛ چون رد متشابه به محكم، اصلاً تأويل نيست. 3
خلاصه اينكه عاقلانه نيست قرآن كريم، دهها بلكه صدها آيه درباره اسما و صفات الهى در اختيار بشر قرار دهد و آنان را به تفكر پيرامون آن تشويق نمايد و آنگاه معنايى