51آنان در واقع چون در آيه شريفه يادشده، بر كلمه « الا الله » وقف مىكردند، در نتيجه علم به تأويل را منحصر در خدا مىدانستند. 1 حتى برخى از آنان از منع تأويل هم تجاوز مىكردند و تفسير قرآن را نيز ناروا مىدانستند؛ به اين دليل كه هر كس قرآن را تفسير كند، در واقع آن را تأويل كرده؛ چون تأويل همان تفسير است. 2 حال آنكه اراده معناى مخالف ظاهر لفظ يا برگرداندن متشابه به محكم و تبيين آن به وسيله محكم، تأويل نكوهش شده از سوى قرآن نيست؛ همچنانكه تفسير قرآن نيز تأويل آن نيست. 3
3. پيامدها و لوازم تفويضگرايى
به هر حال تفويض معانى صفات خبرى و آيات متشابه، به خداوند متعال، شيوه كسانى بوده است كه نمىخواستند در معارف الهى، به غور و بحث و بررسى بپردازند. اينكه آيا اين شيوه پسنديده است يا نه، به نتايج و پيامدهاى آن بستگى دارد.
از نگاهى مىتوان گفت: اگرچه اين گروه خود را از فضيلتى محروم كردهاند، به هر حال با اين سكوت، خود را از سقوط در درّه مخوف تشبيه و تجسيم مصون داشتهاند. 4 اما از ديدگاهى ديگر با توجه به برخى از پيامدهاى منفى آن، مىتوان گفت: اين گرايش نيز به نوعى اعتقاد به تعطيل صفات است؛ زيرا پيامد اين رويكرد، تعطيل كردن عقل از تفكر و تدبر در معارف دين، قرآن و سنت است. اهل تفويض با اين اعتقاد، گويا قرآن را چون معمايى پيچيده و حلناشدنى مىدانستند، نه كتاب هدايت، تعليم و تربيت. 5