127زيرا اگر اين الفاظ بر معناى حقيقى خود هستند، پس تفويض كيفيت معنا ندارد؛ چراكه معناى حقيقى همه الفاظ در كتب لغت و معاجم موجود بوده و با مراجعه به منابع مذكور، به راحتى براى همه در دسترس است و اگر وهابيت معتقدند علم به كيفيت صفات خبرى، واقعاً مقدور بشر نيست، پس اينكه اصرار دارند صفات خبرى در همان معناى لغوى و حقيقى خود به كار رفته است، توجيهپذير نيست.
ه) اگر توصيف خداى متعال به مفاهيمى چون يد، رجل، وجه و مانند آن، با پناه بردن به قيد بلاكيف و بلاتمثيل صحيح باشد، آنگاه توصيف او به هر چيزى كه اندك كمالى دارد نيز صحيح خواهد بود؛ مثلاً صحيح است بگوييم: او جسم دارد، اما نه چون اين اجسام؛ او قلب دارد، اما نه چون اين قلبهاى بشرى؛ او زبان براى سخن دارد، اما نه چون اين زبانها؛ حال آنكه توصيف خداى سبحان به اين اوصاف، به اتفاق همه فرقهها و مذاهب، باطل است. 1
و) در لغت عرب الفاظى مانند يد، رجل، نزول، جلوس و مانند آن، براى معانى مكيف به كيفيت جسمانى وضع شدهاند؛ مثلاً كلمه «يد» براى عضو مخصوصى در انسان و حيوان وضع شده است. رِجل و قَدم نيز اينچنين است. چنانكه كلمه «نزول» نيز براى فرود آمدن از مكان مرتفع به مكان پست وضع شده است؛ زيرا حركت از صفات مختص به جسم است. بنابراين وجود كيفيت، مقوّم معانى الفاظ يادشده است؛ يعنى يد و رجلِ بدون كيفيت، يد و رجل به معناى لغوى متبادر نزد عرف نخواهد بود. حال با توجه به اين نكته، براى ظاهرگرايان راهى جز پذيرش يكى از اين دو مطلب نيست: