115
2. ممنوعيت تفكر در صفات الهى
وهابيت نه تنها تفكر در ذات الهى را مطلقاً جايز ندانسته 1 (به اين پندار كه تفكر، تنها در امورى جايز است كه نظير و مانندى داشته باشد؛ مثل مخلوقات. و خداى متعال چون شبيه و نظيرى ندارد، پس تفكر كه مبناى آن قياس است، در حق او محال است)، 2 بلكه تفكر در اسما و صفات خداوند متعال را نيز جايز نمىداند. از اينرو شمسالدين ذهبى، به حرمت تفكر در صفات فتوا داده 3، ابنقيم جوزيه، عقول بشر را براى ادراك كيفيت صفات ناتوان ديده، 4 ابنجبرين راهكار خلاص شدن از وسوسههاى شيطانى درباره ذات و صفات خداوند متعال و ساير امور غيبى را پرهيز از تفكر در اين امور معرفى كرده 5، بلكه ابنتيميه مدعى شده است كه اين سيره پيشوايان سلف بوده كه هرگاه از آنان درباره حقيقت صفات خبرى سؤال مىشده است، آنان تنها به بيان معناى صفات بسنده مىكردند و كيفيت صفات را نفى مىنمودند. 6
او براى اثبات ادعاى خود به اين سخن معروف مالك بن انس، پيشواى مذهب مالكى، استناد مىكند كه وقتى از او درباره كلمه «استوى» در آيه شريفه (الرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ ) 7 پرسيدند: «استواى خداوند متعال بر عرش چگونه است؟» پاسخ داد: «استوا معلوم، كيفيت مجهول، ايمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است». 8