134اى رسول خدا! تكهاى از پيراهنت را به من ده تا همراه من باشد. آن حضرت به من داد. محمد بن جابر از پدرش نقل مىكند كه آن تكه، نزد ما بود آن را شسته و براى شفاى مريض استفاده مىكرديم.
ذهبى و ابنعساكر درباره محمد بن منكدر كه از تابعين بود، نقل كردهاند:
كان محمّد بن المنكدر يجلس مع اصحابه قال: فكان يصيبه صمات، فكان يقوم كما هو حتّي يضع خدّه علي قبر النبيّ(ص) ثم يرجع، فعوتب في ذلك فقال: انّه يصيبني خطرة فاذا وجدت ذلك استغثت بقبر النبي(ص)و كان يأتي موضعاً من المسجد في السحر يتمرغ فيه و يضطجع. فقيل له في ذلك؟ فقال: انّي رأيت رسول الله(ص)في هذا الموضع. 1
محمد بن منكدر با اصحابش مىنشست. گاهى لكنت زبان پيدا مىكرد او در همان حال برمىخاست و گونه خود را بر قبر پيامبر(ص) مىگذاشت و سپس برمىگشت و به يارانش ملحق مىشد. به جهت اين كارش، سرزنش شد؛ گفت: «بيمارى مهمى بر من عارض شده، بدينجهت هرگاه به سراغم بيايد، به قبر پيامبر(ص) پناه مىجويم». او هنگام سحر به گوشهاى از مسجد مىرفت و صورت خود را به خاك مىماليد و همانجا مىخوابيد. از علتش پرسيدند، گفت: «رسول خدا(ص) را در اين موضع مشاهده كردم».
عبدالله بن احمد بن حنبل مىگويد:
قال عبد الله بن أحمد: رأيت أبي يأخذ شعرة من شعر النبي، صلى الله عليه وسلم، فيضعها على فيه يقبلها.وأحسب أني رأيته يضعها على عينه، ويغمسها في الماء ويشربه يستشفي به.ورأيته أخذ قصعة النبي،