99بهطوركلى تعامل غرب و دنياى اسلام فراز و فرودهايى را پشت سر گذاشته است كه مىتوان با رهيافتى تاريخى - نظرى آن را در مراحل زير خلاصه كرد:
مرحله اول: در قرون اوليه اسلام، مسلمانان متوجه فرهنگ و فلسفه يونانى شدند و اساساً علوم ساير حوزهها مانند علوم چينى و هندى را فعالانه به جهان اسلام عرضه كردند. اين فرايند، اختيارى و براساس انديشه و تفكر مسلمانان انجام شد. درنتيجه هيچگاه مسلمانان در داشتهها و ذخاير خود شك نكردند؛ البته تعامل مسلمانان با غرب در اولين مرحله خود به طور طبيعى و بدون فزونخواهى و توسعهطلبى غرب انجام شد و در حوزه خواص و انديشمندان تأثيرگذار بود و هرگز به صورت تفكر عامه مردم در نيامد. 1
مرحله دوم: در اين مرحله، تلاقى اسلام و غرب به طور عمده از جنبه علمى و فرهنگى فراتر رفت و به مخاصمات سياسى و نظامى و جنگهاى صليبى منجر شد. اين جنگها به شناخت اندك مسلمانان از غرب و تأثير بيشتر مسلمانان بر اروپاييان منجر شد. 2
از اين رو مىتوان جنگهاى صليبى را مقدمهاى بر رنسانس اروپا دانست. 3 در اين مرحله مسلمانان نظمهاى اجتماعى نيرومندى داشتند و غرب هيچ جاذبهاى براى آنان نداشت. از اين رو، آحاد مردم مسلمان به شكلى جدى و چالشبرانگيز از تأثير فرهنگى يا سياسى غربيان به دور بودند.
مرحله سوم: در اين مرحله كه دوران مدرنيته غربى است، غرب به شكلى جديد و يكپارچه خود را بازيابى كرد. در حالى كه سه امپراطورى بزرگ اسلامى (صفويه، عثمانى و گوركانى) در يك جبهه واحد سياسى نبودند. از اين رو با شروع انقلاب انگليس و سپس فرانسه از قرن هفدهم و هيجدهم ميلادى و به آرامش رسيدن نسبى هرچه بيشتر رنسانس از يك سو و تزلزل و انحطاط در نظامهاى مدنى و اجتماعى مسلمانان