105
3. استعمار اقتصادى: پيچيدهترين و قوىترين بعد استعمار، دخالت و نفوذ آن در اقتصاد كشورهاى استعمارزده است تا آنجا كه حاكميت و اقتدار سياسى آن متزلزل مىشود. استعمارگران پس از ورود به كشورهاى مستعمره، صنايع داخلى را نااميد و وابسته به خود مىكنند تا آنها فقط محصولات خام توليد كنند و محصولات كشورهاى استعمارى را با ارزش افزوده بخرند.
به دنبال اين، جريان مركانتيليسم (سوداگرى) كه شامل ديدگاههاى اقتصادى استعمارى بود از سده پانزدهم تا هجدهم بر اروپا حاكم شد. 1 امپرياليسم نيز كه ابعاد گوناگون سياسى، فرهنگى و اجتماعى دارد، عمدتاً در استعمار اقتصادى متبلور است. 2
سرآغاز استعمارگرى اروپاييان، پيشرفت در صنعت دريانوردى بود كه توانستند به سرزمينهاى دوردست برسند؛ بهخصوص كه رنسانس علاوه بر تحولات اقتصادى و صنعتى، اروپاييان را از تنگناهاى فكرى خارج و به كشف دنياى جديد تشويق كرد. 3
در اين بين خليج فارس به مثابه منطقهاى مهم در آسيا، از ديد استعمارگران پنهان نماند؛ بهخصوص كه كشف نفت، سرمايه عظيمى را در اين منطقه فراهم ساخت. 4 پس از جنگ جهانى دوم و استقلال كشورهاى حوزه خليج فارس، زمينهاى براى پيشرفتهاى اقتصادى و اجتماعى آنها فراهم شد 5، ولى ابرقدرتهاى استعمارگر كماكان حضور خود را به عنوان تيم در منطقه حفظكرده و به نوعى آنها را بين خود تقسيم كردند. 6