44نيست؛ زيرا كه تشبيه كه مماثلت است در هيئت و صفت، صفت مخلوق است كه تركيب و تأليفش هويدا و ظاهر است يا از اجزا يا از ذات و صفت، لازم نيست كه آنچه به وهم درك شود، حقيقتش در وهم در آيد. پس چاره نيست يا چون چاره نيست از اثبات صانع به جهت وجود آنها كه مصنوعاند، و ثبوت اضطرار و احتياج از ايشان به سوى او ثابت شد كه ايشان در ظاهر تركيب و تأليف، به ايشان شباهت دارند و همچنين در آنچه بر ايشان جارى مىشود از حدوث ايشان بعد از آنكه نبودهاند، و منتقل شدن ايشان از كوچكى به سوى بزرگى و از سياهى به سفيدى و از قوت به سوى ضعف و احوالى چند كه موجودند و ما را احتياجى به تفسير و بيان آنها نيست و به جهت ثبات و وجود آنها.
سائل عرض كرد: «پس او را تحديد كردى؛ زيرا كه وجود و هستى او را اثبات نمودى». حضرت صادق(ع) فرمود:
او را تحديد نكردم و حدى از برايش نگفتم و ليكن او را اثبات نمودم؛ زيرا كه در ميانه نفى و اثبات، منزله و واسطه نيست كه كسى به آن قائل شود و مراد اين است كه چون نفى و نيستى برطرف شد، به ثبوت ثابت گرديد و وجود از صفاتى نيست كه تحديدى با آن باشد.