145
3. شعر شيخ عبا الأعسم 1
يَقولونَ لي من ترتجيهِ من الورى
مىگويند كه در ميان جهانيان، به چه كسى اميد دارى، درحالىكه هيچ بىنياز كنندهاى بر روى زمين نيست.
گفتم بس كنيد؛ زيرا كه اميدم به حمزه سخاوتمند است و كسى كه او را دريابد، بىنياز مىشود.
او پسر عبيدالله و كسى است كه جدش، جان را به شمشير و نيزهها بخشيد.
در روز مصيبت حسين كه جنگ از چهره خشن و ترسناكش نقاب برگرفته بود.