127گفت: «چه بسيار مشهورى كه اصل و ريشهاى ندارد. برخلاف آنچه شهرت دارد، اين قبر حمزة بن موسى نيست، بلكه قبر ابويعلى حمزة بن قاسم علوى عباسى، از علماى اجازه و محدثان است كه علماى علم رجال، او را در كتابشان ياد كردهاند و علم و ورعش را ستودهاند».
من با خودم گفتم، اين سيد از عوام مردم است و از علم رجال و حديث اطلاعى ندارد، شايد اين مطالب را از يكى از علما شنيده باشد. پس از اندكى، بلند شدم تا طلوع فجر را ببينم و آن سيد نيز بلند شده و خارج شد و يادم رفت از او سؤال كنم كه اين مطلب را از چه كسى شنيده است؛ چرا كه وقت نماز صبح شد و به نماز مشغول شدم. هنگامى كه نماز تمام شد و براى تعقيب نماز نشسته بودم، به كتابهاى رجالى كه همراهم، بود نگاه كردم و ديدم حق، همانگونه بود كه آن مرد گفته بود.
صبحگاه كه اهل آبادى به ديدنم آمدند، آن سيد نيز همراهشان بود. به او گفتم: «مطلبى را كه چند ساعت قبل به من گفتى، از كجا آورده بودى و از چه كسى شنيده بودى»؟ گفت: «به خدا قسم، من از طلوع خورشيد نزد شما نيامده بودم و قبل از اين، شما را نديده بودم و ديشب نيز بيرون از آبادى به سر بردم و وقتى كه خبر ورود شما را شنيدم، براى ملاقاتتان، الآن خدمت رسيدهام».