145مىشد، اما كشت و زرع بسيار اندك بود. پس از گذشتن از چند قطعه تاكستان، سرانجام سلطانآباد نمايان مىشود كه منطقهاى طويل در ته دشت و در پاى كوه و در حاشيه باغ بود.
ايالت عراق از دروازههاى قم آغاز مىشود و در چند فرسنگى همدان پايان مىيابد. اين ايالت شامل هفت بلوك بود و در بين آنان ايرانيان خالص فلات ايران و ايرانيان ترك زبان كه سلجوقيان و مغول آنان را به قسمتى از سرزمينهاى ماد قديم كوچ دادهاند، زندگى مىكردند.
تا دوره پيش از قاجار، ايالت عراق، هيچ كرسىنشين مشخصى نداشت. حاكمان اين ايالت به خود زحمت نمىدادند كه از دروازه اصفهان يا شيراز پا فراتر نهند. هركدام نمايندهاى معين مىكردند و امور ايالت به دست نايبالحكومه مىچرخيد. در دوران سلطنت فتحعلىشاه يكى از رجال بزرگ به نام «يوسفخان سپهدار» به عراق آمد و دستور داد همه روستاهاى نخستين را خراب كنند و به جاى آنها شهر سلطانآباد را بنا كرد و اهالى آبادىهاى ويرانشده را در شهر جديدالاحداث اسكان داد. 1 سلطانآباد 25 هزار نفر جمعيت داشت. وضع مالى همه اهالى آن ناحيه به صنعت قالىبافى كه در عراق عجم شكوفايى خاصى پيدا كرده بود و بهتبع آن به تجارت پشم وابسته بود. پشمها را از گلپايگان، همدان و كرمانشاه وارد مىكردند. از فضاى شهر، بهراحتى رشد صنعت قالىبافى فهميده مىشد. اهالى شهر رشتههاى نخ را در وسط كوچهها، در ظرف