59دسيسه سيد تاجالدين رواج دادند، پس گناه ولاى على(ع) بر تاجالدين قطعى بود، همان گناهى كه ريختن خون جدش حسين(ع) را در عاشورا مباح كرد. عاشوراى ديگر در شرف تكرار بود، بر بدن تكه تكه شده سادات اسب تاختند؛ اما گويا كينه ها پايان نداشت، اگر پيامبر(ص) به جاى سفارش به نيكى در مورد فرزندانش، به امت فرمان مىداد به آنها جفا كنند، چيزى فروگذار نكرده بودند.
متأسفانه جناياتى اتفاق افتاد كه اگر امروز، پس از قرنها، از وارثان اينها به چشم خودمان نديده بوديم، باورش نمىكرديم. سربريدن كودكان و زنان و مردان به اسم دين، به دندان كشيدن قلب شيعه و...! دشمنان على آرام نگرفته بودند. به گزارش ابن عنبه، ناصبيان بدن سادات را تكه تكه كردند. ماجراى ارباً اربا تكرار شد. اما ماجرا به همين جا ختم نشد. گويا هنوز فرزندان هند جگرخوار آرامش نيافته بودند؛ چراكه ابنعنبه گزارش مىدهد كه وحشيان ناصبى كه زير لواى حنبلىگرى پنهان شده بودند، درست مثل فرزندان وهابى امروزشان، تكههاى گوشت بدن سادات را به دندان كشيدند و خوردند، موهاى سرش را كندند، گويا هند جگرخوار زنده شده بود و از ديدن وحشىگرى فرزندانش لذت مىبرد! خبر مثله كردن سيد در ميان جگرخواران بغداد كه نام حنبلى بر خود گذاشته بودند، پيچيد. همه براى