58چند از سادات عراق، كه تمام مشكلات و گرفتارىهاى خود را از چشم نقيب عراق مىديدند و از او كينه به دل داشتند. خشم و غضب ديدگانشان را فرا گرفته بود، ناصبيان حنبلى نيز با لبخندهاى تلخ و تمسخرآميز منتظر حمله به سيدتاجالدين و فرزندانش بودند. ناگهان فرمان اجراى اعدام صادر شد و برخلاف سنت و دستور رسول خدا(ص)، ابتدا فرزندان سيد تاجالدين را در برابر پدر كشتند! تا شايد دلسوختگى پدر را بيشتر تماشا كنند. زمين عراق باور نمىكرد كه امروز مردى از نوادگان حسين(ع)، در كنار دجله اينگونه درميان دشمنان گرفتار آمده باشد! دشمنانى كه بسيارى از خويشان وى بودند! بدن سيد تاجالدين و فرزندانش زير ضربات پياپى جمعيت خشمگين تكه تكه شد! 1
هنگام قتل او خلق كثيرى گرد آمدند، چنانكه دو سه تن مجروح شدند و چون به قتلش رساندند، فرياد شادى از همگان برخاست! 2
شايد كينه سادات با خون عموزادگانشان رفته بود، اما آتش خشم ناصبيان تازه سر برآورده بود، اين سيد تاجالدين بود كه پرچم شيعه را بر سرزمينهاى آنان بر افراشته بود، هربار كه گوشهاى آنان نغمه حى على خير العمل را مىشنيد، به جاى شتاب گرفتن به سوى نماز داغ دلشان تازه مىشد. شهادت به ولايت على(ع) را بدعتى مىديدند كه مغولان به