54آزردهخاطر شدند.،در اين اثنا جمعى از عمال ديوان با يكديگر نزاع كرده اسناد تصرف مال ديوان به يكديگر كردند. خواجه سعد الدين به ايشان گفت كه: «در چنين وقتى به چنين سخنان تكلم نمودن مقتضى عقل نيست» و با سيد تاجالدين مىگفت كه: «ايشان را به يكديگر صلح بده و سوگند ده كه من بعد به چنين سخنان مرتكب نشوند» و سيد ايشان را و جمعى ديگر را به خانه برده صلح و سوگند داد. يكى از حضار مجلس، خواجه رشيدالدين را از اين سوگند خبر كرد. فى الحال به عرض رسانيد كه عمال بر نهان كردن مال پادشاه سوگند خوردهاند. در بغداد سعدالدين را گرفتند و در يرغو كشيدند. گناهى بر وزير ثابت شد. اما چون جميع امرا متفق بودند، سوگند را ماده گناه كرده و در دهم شوّال حكم بر قتل وزير حاصل كردند... و بعد از چند روز رقعهاى ظاهر شد به خط عربى كه يكى از نزديكان سلطان نوشته بود كه قصد سلطان نمايد. پادشاه از اين معنى به غايت متغير شد. خواجهرشيد سه روز مهلت خواست كه حقيقت اين كاغذ را ظاهر سازد. بعد از تفحص ظاهر شد كه اين مكتوب را جهودى به اشاره خواجه سعدالدين به قصد خواجه رشيدالدين نوشته بود. درحال يهودى را حاضر كردند. يهودى معترف شد كه «خط من است و به اتفاق سيد تاجالدين اوجى و پسرانش و امير محمد زرگر، خواهرزاده خواجه سعدالدين