32و به مذهب احناف گرايش يافت و عالمان حنفى را در دربار خود جايگاه ويژهاى عطا كرد؛ او:
هريك به شغلى موسوم، چنانك رسوم عادات اصحاب مذاهب باشد، و در مذاهب و عقيدت ديگران قدح و طعن مىكردند، و پادشاه را بر آن داشتند كه به خلاف اعتقاد و رأى برادرش، غازان، سكه و درم و دينار به ضرب صحابه راشدين مسكوك و مضروب گرداند. 1
حنفيان كه سلطان را هممذهب خود مىديدند، آنچنان بر آتش تعصب دميدند كه با كنايه، وزير سلطان، خواجه رشيدالدين فضلالله را كه قبلاً يهودى و اينك شافعى مذهب شده بود، به نام لعن بر يهوديان، مورد طعنه خويش قرار مىدادند 2. اين اختلاف مذهبى در دربار اولجايتو كار را به برگزارى جلسات مناظره، بحث و مجادله فراوان ميان دانشمندان شافعى و حنفى كشاند. در اين مناظرهها، دو طرف، نه تنها به استدلال به نفع مذهب خود مىپرداختند، بلكه با بيان نقاط ضعف مذهب رقيب، سعى در محكوم كردن آن داشتند. بالأخره اين روند به جايى رسيد كه در نتيجه يكى از اين مجادلههاى هتاكانه، سلطان و اميرانش كه شاهد اين مناظره بودند، نسبت به هر دو مذهب بىاعتماد شده و اعتقاد خود را از دست دادند؛ چراكه در اين مناظره