68
لَقَدْ بَيَّضَتْ وَجْهَ الزَّمانِ بِوَجْهِهِ
اگر مرگ در آن روز به سراغ يحيى آمد، در حال بزرگوارى از اين جهان رفت.
و از اين جهان نرفت تا وقتى كه دشمنانش گفتند: خدا يحيى را سيراب كند كه مردى پاك و بزرگوار بود.
جوانمردى كه جانش به سختى و هراس مأنوس شده بود و مانند مردمان نبود.
جوانمردى كه روشنى روزهاى تار و نيز بزرگ هر انجمن و شخص بزرگوارى بود.
سوگند به جان خودم كه مادرش فرزند جعفر طيار، هنگامى كه او را در شكم داشت، خصالى داشت و بوى خوشى كه ناخوش نداشت در آنجا باشد.
راستى كه مادرش چهره روزگار را به چهره او روشن و اسلام را به وجود او خشنود كرد و فرزند او خشم خود فرو برنده بود.
هيچ زن هاشمى، مانند او را نزاييد و هيچ دستى مانند او را پرستارى نكرد تا از شير باز گرفته شد.