42حسين بن اسماعيل، سر يحيى بن عمر را برداشت و به سوى بغداد حركت كرد. مردم بغداد نيز چون هوادار يحيى بودند، قتل يحيى را باور نداشتند و با صداى بلند فرياد مىزدند: «يحيى كشته نشده است». اين صداها به قدرى زياد شد كه كودكان در كوچه فرياد مىزدند: «يحيى نه كشته شده و نه گريخته، بلكه سر به بيابان نهاده است». 1
هنگامى كه صاحب زنج قيام كرد، در مسير حركتش بهسوى باديه، مردم تصور كردند كه وى يحيى بن عمر است كه در كوفه به شهادت رسيده است. از اين رو، جماعتى به وى پيوستند و با وى بيعت كردند. 2
فرستادن سر يحيى نزد خليفه
سر بريده يحيى بن عمر، پس از مجلس حاكم بغداد، به سوى سامرا نزد مستعين عباسى فرستاده شد. خليفه دستور داد سر مبارك يحيى را بر دروازه شهر سامرا (باب عامه) آويزان كردند. مردم زيادى پس از ديدن سر، دور آن را گرفتند و به سوگوارى و عزا پرداختند. رژيم سفاك عباسى، از ترس اجتماع مردم، سر را دوباره به بغداد فرستاد تا بر دروازه آن شهر (باب جسر) نصب كنند. ولى محمد بن عبدالله بن طاهر نتوانست سر مبارك يحيى را در بغداد نمايان كند؛ زيرا مردمى كه هوادار