41ابوهاشم از مجلس بيرون رفت، در حالى كه مىگفت: «اى بنى طاهر! او را چون وبا بخوريد كه گوشت پيامبر، گوارايتان نيست. آن دردانهاى را كه خداوند طالب اوست، مرگ طبيعى براى چنين فردى سزاوار نيست». 1
يحيى نمرده است
همانگونه كه اشاره شد، پس از شهادت يحيى، بر چهرهاش به قدرى اثر شمشير و زخم بود كه شناخته نمىشد. از اين رو، مردم كوفه كه قتل يحيى را باور نمىكردند، حسين بن اسماعيل، ابوجعفر حسنى (معروف به أدرع) را كه پيش از اين نامش برده شد، نزد مردم كوفه فرستاد تا خبر قتل يحيى را به آنها بدهد. هنگامى كه ابوجعفر نزد مردم كوفه آمد و خبر قتل يحيى را به آنها داد، مردم او را دشنام دادند و سخنان ناهنجارى به او گفتند و به قصد جنگ با او شورش كردند تا جايى كه يكى از غلامان او را نيز كشتند. حسين بن اسماعيل كه اوضاع را چنان ديد، يكى از برادران مادرى يحيى بن عمر را به نام على بن محمد صوفى كه از فرزندان عمر بن على بن ابىطالب(ع) بود، نزد مردم كوفه فرستاد و او خبر قتل يحيى را به مردم رسانيد. مردم كوفه با شنيدن سخنان او قتل يحيى را باور و صداها را به گريه و شيون بلند كردند.