35پس هركدام ولايت ما را پذيرفته پاك و پيراسته و گوارا گشت، و هركدام آنها، ولايت ما را نپذيرفت، ناپاك و نامرغوب و گنديده شد. 1
در مناقب ابن شهرآشوب نيز به نقل از قنبر، چنين روايت شده است:
روزى با اميرمؤمنان(ع) در ساحل رود فرات بودم. امام(ع) پيراهن خود را كند و وارد آب شد. موجى برآمد و پيراهن را برد. امام(ع) از رودخانه بيرون آمد و پيراهن را نيافت و براى همين، بسيار غمگين شد. در اين حال، هاتف غيبى نداد داد: «يا ابا الحسن! به سمت راست خود بنگر و آنچه را مىيابى بردار»! امام لنگى را ديد كه ميانش يك پيراهن بود. آن را برداشت و به تن كرد. از لاى آن، نوشتهاى بيرون افتاد كه بر آن نوشته شده بود: هديهاى از خداوندِ عزيزِ حكيم به على بن ابىطالب و اين پيراهن هارون بن عمران، [برادر موسى(ع)] است. ( وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِينَ ) (دخان: 28). 2
پيشتر نيز روايت را از قنبر نقل كرديم كه شمعون وصى عيسى(ع)، در صفين به نزد امام على(ع) آمد و به ايشان سلام داد و خواص اصحاب ايشان نيز وى را مشاهده كردند. 3