71تصوير كشيدن آينده است؛ آيندهاى كه مسلمانان در آن با صلح و برادرى، در مدينه فاضلهاش زندگى كنند و براى همه تاريخ، نمونه و الگوى جوامع مدنى باشند.
دلم مىخواهد به بال خيال، به همه لحظههاى تاريخ مدينه، از زمانى كه به شوق ديدار پيامبر(ص) شكفت تا زمانى كه در غم از دست دادنش پژمرد، پر بكشم و با يك بغل گل سرخ خاطره، قدم به شهر پيامبر(ص) بگذارم؛ اما در يك پلك به هم زدن، فاصله دنياى خيال تا دنياى واقعيت طى مىشود و وقتى به انتهاى جاده نگاه مىكنم، سواد شهر مدينه در منظر چشمم مىنشيند.
بىاختيار نيمخيز مىشوم و تلاش مىكنم تا همه وسعت شهر را در قالب چشمانم بگنجانم. هرچه پيشتر مىروم، تصاوير روشنتر مىشود؛ اما كمكم، شهر به محلهاى و محله به خيابانى محدود مىشود و هر خيابان، محصور در ميان آسمانخراشهايى كه انگار مأمورند قصّه غصّههاى مدينه را به گوش آسمان برسانند.
هواى سنگين و ابرهاى نزديك به زمين در فضاى دمكرده شهر، غم شيرينى را در ذائقه روح آشفتهام مىچكاند و بهانهاى مىشود تا تار دلم كوك شود و آرام، زمزمه كنم كه يا رسول الله! از راه دورى آمدهام تا به درياى مهربانى تو برسم و زير بارش بىوقفه فرشتگان، دوش به دوش عمّار و بلال و سلمان، تا آستان سلام و صلوات پيش بيايم؛ آمدهام تا در آستانت بنشينم و وسعت مهربانى تو را اندازه بگيرم و عطر