103و آن را نزد عبدالملك فرستادند. او اين را نخستين نشانه پيروزى به شمار آورد. مصعب به همراه پسرش عيسى و شمار اندكى از يارانش تنها ماند. او از فرماندهان كوفى مانند: «قطن بن عبدالله حارثى»، «حجار بن ابجر» و «محمد بن عبدالرحمن بن سعيد» خواست كه براى نبرد با شاميان پيشروى كنند، اما آنها حركتى نكردند. آنگاه خيانت آنان به مصعب و درستى رأى ابراهيم آشكار گرديد. در اين هنگام بود كه مصعب مىگفت:
كجاست ابراهيم، امروز ديگر او در كنار من نيست. او در اين جنگ به استقبال مرگ رفت و امان نامه عبدالملك به او و پسرش را نپذيرفت.
مصعب جنگيد تا كشته شد و سر او را براى عبدالملك بردند، خليفهاى كه توانست عراق و توابع آن را ضميمه دولت خويش سازد.
مورخان درباره تاريخ كشتهشدن ابراهيم در «دير جاثليق» اختلاف دارند؛ درحالى كه طبرى سال 71 ه .ق، را زمانِ كشته شدن او مىداند، ابن عساكر، ابن سعد، مسعودى، دينورى و دائرة المعارف اسلامى، سال 72 ه .ق، را سال كشته شدن ابراهيم دانستهاند. به نظر ما اين تاريخ منطقىتر مىباشد؛ زيرا با حوادث بعدى، به ويژه با روند محاصره عبدالله بن زبير و كشته شدن او سازگارتر است.