174ديگر حمل مىشود؛ علاوه بر اين، به روشنى از اين روايت مىتوان مطلوبيت نفسى انداختن موها در منا را دريافت و اين روايت، مىتواند مانعى براى حمل روايات القاءالشعر، بدون قرينه، بر معناى حلق باشد.
2. روايت مسمع
مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنِ ابْنِمَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِاللهِ(ع) فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَحْلِقَ أَوْ يُقَصِّرَ حَتَّى نَفَرَ قَالَ: «يَحْلِقُ إِذَا ذَكَرَ فِي الطَّرِيقِ أَوْ أَيْنَ كَانَ». 1
امام صادق(ع) درباره كسى كه فراموش كرده كه پيش از كوچ كردن حلق يا تقصير كند، فرمود: «در ميانه راه يا هرجاى ديگر به يادش آمد سرش را بتراشد».
سند روايت
تصريحى بر وثاقت دو فرد به نامهاى ابراهيم بن مهزيار و صالح بن سندى در سند
اين روايت نيست. اما مىتوان با تعويض سند و جايگزين كردن سند از ابن محبوب به بعد، با طريق صحيحى كه شيخ طوسى به تمام كتب و روايتهاى وى دارد 2 - كه از جمله آنها اين روايت است - روايت را تصحيح كرد.
دلالت روايت
امام درباره مردى كه حلق و تقصير را فراموش كرد تا اينكه از مكه كوچ نمود، مىفرمايد كه هرگاه يادش آمد همان وسط راه يا به نحو عموم هرجاى ديگر، اين وظيفه را انجام دهد و او را مأمور به رجوع يا برگرداندن موها به منا نكرد. البته احتمال اينكه روايت در مقام بيان وظيفه معتمر باشد نيز وجود دارد. مگر اينكه ترك استفسار را دليل بر اطلاق حكم در حج و عمره بگيريم.