130ذهبى گويد: حافظ محمد بن أحمد بن حماد كوفى گويد: أحمد بن محمد بن السرى، در طول عمرش شخصى مستقيم و درستگفتار بوده است. در اواخر عمرش اغلب درباره مطاعن نزد او (احمد) حديث خوانده مىشد.
من پيش او بودم كه شخصى اين حديث را برايش خواند كه عمر به فاطمه(س) لگد زد و او بچهاش محسن را سقط كرد. سپس چند حديث ديگر از مطاعن پيش او خوانده شد و او نيز اين احاديث را تصديق كرد. من هم حديثش را ترك كردم و هر چه از او نوشته بودم، دور ريختم و گفتم اين شيخى گمراه و دروغگو است».
آقاى فاضل! مكتب اهلسنت را ملاحظه مىكنيد؟! خود ذهبى مىگويد: احمد در طول عمرش شخصى درستگفتار و بزرگوار و حافظ قرآن، و در شناخت حديث، سرآمد زمانه بود؛ يعنى احاديث ضعيف و قوى را مىشناخت. فقط عيب او اين بود كه برخى احاديثى كه عليه خلفا بود، نزد وى مىخواندند و او آن احاديثى را كه درست بود، تأييد مىكرد. وى به دليل تأييدكردن احاديث درستى كه عليه خلفا بود، وثاقت راوى بودن خود را از دست داد، به گونهاى كه روايت او را قبول نمىكنند و او را از دروغ گويان مىپندارند.
ابنحجر، رجال شناس ديگر اهلسنت، در كتاب لسانالميزان پس از ذكر گفتار ذهبى مىافزايد: «حافظ محمدگويد: ابن سعد پيش من آمد و از اين ماجرا پرسيد و خيلى برايش سنگين بود و همهگونه كلمات بدى درباره او (احمد بنسرى) گفت و من هم حديثش را ترك كردم و هر چه از او نوشته بودم، دور ريختم و براى تشييع جنازهاش نيز حاضر نشدم». 1
فاضل جان! با اين اوصاف، كسى جرئت مىكند دم از حقيقت بزند؟ مگر در تاريخ