116روز بعد، پس از نماز عشا، فاضل وارد شد و پس از مختصر پذيرايى، پرسش خود را اين گونه آغاز كرد:
فاضل: شيعيان مىگويند عمر بن خطاب براى بيعتگرفتن از [على رضى الله عنه] و يارانش كه در خانه وى تحصن كرده بودند، هيزم آورد و درِ خانه را آتش زد. فاطمه رضى الله عنها پشت در آمد كه عمر را با نصيحت دفع كند. ولى عمر قانع نشد و درِ خانه فاطمه رضىالله عنها را به آتش كشيد و فاطمه رضىالله عنها پشت در ماند و عمر درِ نيمسوخته را هل داد و فاطمه رضىالله عنها را ميان در و ديوار گذاشت و دندههاى وى را شكست و حتى به اين عمل زشت هم بسنده نكرد، بلكه او را با لگد زد. فاطمه رضىالله عنها كه حامله بود، سقط جنين كرد. با اين گفتار و نوشتههاى علماى شيعه در كتابهايشان، نتيجه مىگيريم كه عمر بن خطاب خليفه دوم و فاروق امت، قاتل دختر عزيز پيامبر اسلام(ص) است!
حال سؤال اين است چرا على خيبرشكن و كشنده عمربن عبدود، دختر نازنين و جگر گوشهاش را به عقد قاتل مادرش درآورد؟ افزونبر كتب اهلسنت، كلينى محدث معروف شيعه نيز در كتاب فروع كافى اين ماجرا را نقل كرده است. آيا اين عمل با عقل انسان سازگارى دارد كه چنين شخص قدرتمندى به اين ذلت تن در دهد؟ يا از اين اتفاق چنين نتيجه مىگيريم كه آنان هيچ اختلافى با هم نداشتند و اين ازدواج از روى محبت و علاقه به وقوع پيوسته و داستان شهادت فاطمه رضىالله عنها افسانهاى بيش نيست!
احمد: برادر عزيزم! طرح اين گونه سؤالها در حال حاضر اصلاً به نفع امت واحده اسلامى نيست و آب به آسياب دشمن ريختن است. 1400 سال پيش اتفاقاتى رخ داده يا