104را بيان مىكند. بنابراين، چگونه ابوبكر مىگويد: پيامبر(ص) گفته است ما پيامبران از همديگر ارث نمىبريم؟!
استاد باترديد گفت: ممكن است پيامبران در قديم ارث مىبردند، ولى اكنون پس از خبر ابوبكر، ارث نمىبرند. سپس تلفن را قطع كرد.
فاضل از اينكه نتوانسته بود به جوابى درست و حسابى برسد، ناراحت بود. از يك سو نزد احمد تحقير شده بود و عذاب مىكشيد و از ديگر سو نتوانسته بود او را قانع كند. حيران مانده بود. احمد به ياد حديثى از رسول خدا(ص) افتاد كه مىفرمود: «هركس در گرفتارىها به داد مسلمانى نرسد، مسلمان نيست». فوراً به عنوان تسلى به داد فاضل رسيد.
احمد: زياد فكر نكن! دنيا كه به آخر نرسيده است. معلوم شد آن آقا اطلاعاتى نداشت. خواست با تحقير شما، از مسئله فرار كند. نگران نباش! خدا بزرگ است. سوهانى (شيرينى قمى) داشتم. تعارف كردم بخورد ولى بسيار ناراحت بود و نخورد.
فاضل: صبر كن! الآن به كسى زنگ مىزنم حتماً پاسخت را مىگيرى.
احمد: آن شخص كيست و چه سمتى دارد؟
فاضل: ايشان آقاى دكتر ابراهيم رُحَيلى رئيس دانشگاه اصولالدين مدينه است. 1 سپس شمارهاش را به من داد و بعد شماره را گرفت، اما اى كاش هيچوقت شماره را نگرفته بود! آقاى دكتر نيز وقتى فهميد كه فاضل با يك شيعه بحث كرده و مغلوب شده و درباره ابوبكر بحث شده است، هر چه از دهانش در آمد، به او گفت. آخرين كلمهاى كه فاضل با التماس از دهان ايشان شنيد، همان كلمه
«يمكن فى القديم يرث و الآن لا يرث» بود.
مدتى سرش را پايين انداخت. بعد سرش را بلند كرد و با صداى بلند به آنان ناسزا گفت.
احمد: صبر داشته باش و ناسزا نگو! كم توفيق مىشوى.
فاضل: من خيال مىكردم، اين دو نفر در روى زمين، خداوند علمند. نتوانستند پاسخ