103
پاسخ عبدالرزاق فرزند شيخ عباد
فاضل به احترام شيخ عبدالرزاق، از جايش برخاست، با احترام خم شد و گفت: السلام عليك يا استاد!
فاضل: استاد! مسئلهاى برايم عارض شده است، از پاسخ آن ناتوانم. به دادم برسيد.
استاد عبد الرزاق: چه شده؟
فاضل: با يكى از طلبههاى اماميه بحثم شده است، مىخواستم او را هدايت كنم، ولى خودم به دام افتادم. مرا يارى دهيد!
آقاى شيخ عبدالرزاق تا شنيد كه آقاى فاضل با علماى اماميه (شيعه) بحث كرده است، شروع به توبيخ او كرد و گفت: مگر به شما نياموختند كه با علماى اماميه(شيعه) مقابله نكنيد! مگر نگفتند: اگر شيخى از اماميه را در حال عبور از خيابانى ديديد، حتى اگر كار واجبى در آن خيابان داشتيد، برگرديد و از كوچه ديگرى وارد آن خيابان شويد تا با او روبهرو نشويد! چرا به دينت عمل نكردى! توبه كن! توبه كن! توبه كن!
فاضل: بعداً توبه مىكنم. اكنون گير افتادم، كمكم كن!
استاد (پس از عصبانيت فراوان) چه مىگويد؟!
فاضل: مىگويد: ابوبكر راستگو نبوده و از قرآن دليل مىآورد.
استاد (با عصبانيت بيشتر) توبه كن! توبه كن! توبه كن! اين كلمه (ابوبكر راستگو نيست) را بر زبان جارى نكن!
فاضل معذرت خواهى كرد و گفت: استاد. بعداً توبه مىكنم. الآن درماندهام. جوابم بده!
استاد: دليلش چيست؟
فاضل: مىگويد: اين روايت ابوبكر كه
«نحن معاشر الانبياء لا نورّث ما تركناه صدقه»، مخالف قرآن است. خداوند در آيات سوره مريم و نمل، ارث 1 بردن پيامبران از يكديگر