205هرچند ميراث فكرى اسلامى، در مورد جامعه و نظامهاى سياسى و نيز مفاهيم مرتبط با آنها، در آثار بزرگان و انديشمندانى همچون فارابى 1، ابن خلدون 2، ماوردى 3، غزالى 4، ابن قتيبه 5 و قاضى عبدالجبار 6، بسيار غنى و پربار است، ولى انديشمندان اسلامى، از زمانى نگارش و تحقيق در مورد پديدههاى مرتبط با جامعه و نظامهاى سياسى را آغاز كردند كه جامعه و حكومت اسلامى، رو به ضعف و سستى نهاده بود (از آغاز قرن چهارم هجرى به بعد)؛ حال آنكه همتايان اروپايى آنها، از آغاز قرن پانزدهم ميلادى، يعنى همزمان با اوج گرفتن و ترقى جوامع و نظامهاى سياسى خود، چنين فرايندى را آغاز كردند. 7
در نتيجه، اين پشتوانه غنى فكرى، نمود عينى و عملياتى كمترى داشت؛ بنابراين برخى انديشمندان معتقدند، تفكرات سياسى اسلامى، تنها بعد از تلاشهاى كاربردى مسلمانان در مورد ايجاد امپراطورى اسلامى به ثمر نشست. 8
احياى تمدن اسلامى در دوران معاصر، با توجه به روند پرشتاب بيدارى اسلامى، اهميتى دوچندان مىيابد و مىتوان بيدارى اسلامى را در افق احياى تمدن اسلامى، تفسير و تحليل كرد. 9 بر اين اساس جنبشهاى اسلامى را مىتوان تجديد حيات يك