198همچنين اهميت همگرايى جهان اسلام در تحقق بيدارى اسلامى را برشمرديم.
جهانى شدن با متراكم كردن زمان و مكان، مرزهاى جغرافيايى را كمرنگ مىكند و با تسهيل ارتباطات ميانفرهنگى، تأثير اختلافات فرقهاى و نژادى و همچنين تمايزات مذهبى، فرهنگى و ملى را كاهش مىدهد. از اين جهت جهانى شدن، به انسجام فرهنگى كمك مىكند. افزون بر اين، تسهيل ارتباطات ميانفرهنگى، شناخت ميانفرهنگى را تقويت مىكند و از اين جهت با كاهش سوءتفاهمها، زمينههاى اختلاف و واگرايى كاهش مىيابد و انسجام ميان فرهنگى افزايش مىيابد.
از سوى ديگر جهانى شدن كه به دنبال اعمال و ايجاد هژمونى فرهنگ غرب بر جهان اسلام است، به تهديدى براى بيدارى اسلامى تبديل مىشود؛ زيرا به دنبال حذف خردهفرهنگها و تعميم فرهنگ غربى در جهان است. ولى به دليل تنوع و تكثر فرهنگى و امكانى كه فناورى ارتباطى و اطلاعاتى در ارزيابى فرهنگها ايجاد كرده است، حتى خود سردمداران جهانىسازى نيز بر اين باورند كه فرهنگ جهانى غربى، نمىتواند همه فرهنگها را در خود جذب كند.
بر اين اساس برخى انديشمندان معتقدند كه جهانى شدن به دليل ناديده گرفتن فرهنگهاى ديگر، روندى معكوس داشته است. براى نمونه برادل، معتقد است كه اگر فكر كنيم «موفقيت يك تمدن بهتنهايى، نقطه پايانى بر كثرت فرهنگى خواهد بود كه قرنها در تمدنهاى عظيم جهانى تبلور يافته است»، دچار انديشهاى سادهلوحانه شدهايم. وى مىگويد:
بسيارى از جوامع غير غربى، شاهد بازگشت به فرهنگ آبا و اجدادى خود هستند. چنين جوامعى معمولاً به قالب مذهبى فرو مىروند و بنابراين دستاورد بىدرنگ فرايند نوسازى، احياى فراگير مذهب بوده است. در جوامع غير غربى، اين احياى مذهبى در بيشتر مواقع، لزوماً حالت ضد غربى به خود مىگيرد. در برخى موارد، فرهنگ غرب